موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
56
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
روز 26 از درهء خشك بىآب و علفى بقلعهء گومرى رسيديم كه بين ممالك ايران و عثمانى و روسيه واقعشده . از به دو خروج از قره كليسا از نديدن مناظر سبز و قشنگ خيلى دلتنگ بوديم ، ولى اينجا در طول راه اراضى زراعتى مشاهده مىشود كه ده گاو به سختى آن را شخم مىكند - دهاقين در ضمن كار تصنيفهاى مكره ناهنجارى ميخواندند كه خارجيان از شنيدن آن مشمئز ميشدند - بجاى آنكه زمين را باشنكش صاف كنند اعضاى يك خانواده جمع شده تير قطورى را به روى زمين ميكشيدند و نتيجهء مطلوبه حاصل ميشد . چون سفير مجددا مختصر كسالتى پيدا كرد دو روز ديگر مجبور شديم اينجا توقف كنيم - برف مرتب ميآمد و سرما به دو درجه زير صفر رسيده بود در صورتى كه چند روز قبل در حرارت 25 درجه طى طريق ميكرديم . وضعيت پستهاى نظامى اينجا خيلى بد است مثلا خرابهء كليساى قديمى را مخزن علوفهء اسبها كردهاند و از حيث آب و هوا ميگويند اينجا بهترين نقاط گروزينى است ولى بزرگترين آمال ما آنست كه هرچه زودتر ازينجا فرار كنيم . روز بيست و نهم هوا در نهايت خوبى و اعتدال بود و ما از سواحل رودخانه آرپاچاى مرتب پيش ميرفتيم - در سمت چپ كوه عظيم آلاژگاه پيدا و زمانى ناپديد ميشد . در نيمهء راه از غايت گرما توقف كرده در كنار رودخانه اردو زديم ، پرنس گاباردن موقع را غنيمت شمرده ماهيخوارى عظيم الجثه شكار كرد . از شدت بيكارى علفهاى خشك را آتش مىزديم بدين نحو كه بدوا قسمتى را تصادفا آتش زديم و بعد همين عمل را تفريحا تكرار نموديم . شعلهء آتش تمام فضا را ميگرفت و دودى كه از آن برميخاست گردبادى در فضا تشكيل ميداد - اين عمل را درين مملكت زياد ميكنند و ميگويند پس از آتش زدن نمو علف فوقالعاده خوب مىشود .